پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387

 

اندوه بی تو بودن مرا خواهد کشت

 

 

 

ای آخرین تکیه گاهم

 

مرا دریاب

 

در این بن بست زندگی

 

تنها به تو می اندیشم

 

به تو که آغاز وپایان قصه ای

 

قصه عابری غمگین

 

که در لحظه لحظه خیالش تو را تصویر می کند

 

مرا ببخش

 

که تاوان خستگی هایم شدی

 

و

 

مرهم دل چرکین ام

 

 

 

 

در اوج خواستن

 

وقتی نگاه آخرین نیاز است

 

واشک ها مهمان دل می شود

 

خواهی فهمید

 

چقدر دنیا کوچک است

 

و چه بسیارند فاصله ها

 

خواهی فهمید

 

که دل نیازمند مهربانی است

 

و دستانی هستند تا

 

تقدیم کنند هر آنچه دارند

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه 22 فروردین 1387

دل خوشی ام به تو بود

 

که نوازنده نوازش ها یم بودی

 

به نگاه دلبرانه ات

 

که سطر سطر ترانه هایم بود

 

صبورانه وجود یخی ام را حرارت بخشیدی

 

و صدای خسته ام را آوازی دوباره

 

پریدیم تا همنوا شویم

 

اما

 

سرنوشت شوم راه را بسته

 

اینک

 

در هر نفس به تو می اندیشم

 

به کدامین گناه طرد شده ایم؟

 

 

 

 

 

و من گمشده ام

 

در حیا ط کوچک ذهن ام

 

ودر قاب غرق تمنای تنهایی ام

 

به انتظار نشسته ام

 

تا که برگردی

 

حیاط را زمزمه فرا گیرد

 

و قاب خالی را به باد دهی

 

من این جا

 

در حسرت یک نوازشم

 

منتظرم

 

 

 

باز امروز آواره ام

 

و سرگردان جاده پریشانی

 

باز هم خاطرات با تو بودن

 

بها نه ای می شود تا

 

سر در گریبا ن

 

در بند بند افکارم

 

تو را جستجو کنم

 

تا که برگردی

 

سه شنبه 28 اسفند 1386

 

سلام دوستای گلم

حال وهوای عیده. بازم یه سال جدید.

من که حس وحال خاصی ندارم نه خوشحالم نه ناراحت

اما نه انگار دل تنگم.دل تنگ واسه خیلی چیزا

واسه رد شدن خیلی از ثانیه ها

واسه یه دنیای آبی وخیالی کوچیک

واسه گنجشک کوچولوی قصه

واسه گم کردن برق چشمام

واسه نجواهای قشنگ زیر درختای بلند یه کوچه رویایی

واسه دستای همیشه گرم

واسه آخرین نفس اون شب سیاه

واسه ...

 

دوستای مهربونم شما چه حس وحالی دارید؟

دلتون واسه چی تنگ شده؟ برام بنویسید

ازاحساس پاکتون از رویاهای قشنگتون

به احترام دلای همیشه عاشقتون و به حرمت

قلم های گرمتون. منتظرتونم...

 

 

آن هنگام که سیاهی شب

 

در وجودمان به تجلی نشست

 

و سر بر سینه لرزانم نهادی

 

جدایی برایم معنا نداشت

 

و گمان می کردم

 

تا ابد فرصت دارم

 

برای راز و نیاز با چشمانت

 

و سرودن قصه دل تنگی ام

 

اما اینک

 

در پر پیچ وخم ترین راهها

 

گورستانی خواهم یافت

 

تا دل بستگی ام را به او سپارم

 

 

 

 

یکشنبه 12 اسفند 1386